غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

90

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

زاد و راحله عنايت كرده به منزل ايشان فرستاد و چون خبر استيلاء شاهزادگان و فرار امراء خراسان بعرض اولجاىتو سلطان رسيد با لشگرهاى عراق و آذربايجان متوجه دفع دشمنان گرديد كپك و يسور از توجه او واقف شدند عنان بصوب ماوراء النهر و تركستان تافتند و به خدمت ايسبوقا رفته سيورغاميش و التفات يافتند و ايسبوقا در آن ممالك بكام دل اوقات مىگذرانيد تا آن زمان كه اوقات حياتش بسر رسيد متوجه عالم عقبى گرديد . ذكر كپك خان بن دوا خان باتفاق مورخان كپك خان مظهر آثار عدل و احسان و مطلع انوار لطف و امتنان بود و او بعد از فوت ايسبوقا بر تخت سلطانى و مسند جهانبانى صعود فرمود و از نوادر وقايع كه از آن خان ستوده مآثر نقل كرده‌اند يكى آنكه روزى بعزم گشت با جمعى از خواص خدم سوار شده در كوه و دشت مىگشت ناگاه استخوان آدميان بنظرش درآمد كه مغاكى بر زير خاك ريخته بودند عنان كشيده لحظهء در آن عظام پوسيده نگريست پس روى بملازمان آورده گفت مىدانيد كه اين استخوان‌ها با من چه مىگويند و ايشان سر در پيش انداخته كپك خان فرمود كه مظلومى چندند و داد مىخواهند آنگاه همت بر استكشاف احوال آن اموات گماشته امير شاهزاده را كه آن سرزمين تعلق بوى مىداشت طلب كرد و از وى حال آن استخوانها پرسيد و آن شخص بسردار صده رجوع نموده سردار صده دست در دهجه زد و بعد از تفحص بليغ بظهور پيوست كه قبل از آن تاريخ بسه سال كاروانى از جانب خراسان بدانجا رسيده بود و آن جماعت ايشانرا كشته‌اند و مالها برده و بعضى از آن اموال موجود است قهرمان عدالت كپك خان چون برين حال وقوف يافت بجمع اموال و قيد خونيان فرمان داد و كس نزد والى خراسان فرستاده حكم كرد كه از ورثه آن كشتگان هركس باقى مانده باشد ارسال دارد چون آنجماعت بدرگاه معدلت پناه رسيدند كپك خان خونيانرا بااموال بديشان سپرد بيت عدل بين كز غايت انصاف و داد * استخوان مردگانرا داد داد و در سنهء احدى و عشرين و سبعمائه بسبب حلول اجل طبيعى كپك خان گنك و لال گشته برادرانش ايلجيكداى خان و دوا تيمور خان بنوبت متصدى امر سلطنت بودند و چون ايشان نيز بر بستر هلاكت غنودند پادشاهى الوس جغتاى خان برادر ديگر ايشان ترمشيرين خان رسيد و او نيز پادشاهى عادل كامكار و جهاندارى مقبل مرحمت شعار بود و چهرهء دولت خانى را بگلگونهء سعادت مسلمانى برافروخت و بتوفيق سبحانى در عالم فانى اسباب سلطنت جاودانى اندوخت اكثر الوس جغتاى خان در زمان جهانبانى او بدين اسلام فايز گشتند و در تمهيد قواعد شريعت غرا و تشئيد اركان ملت بيضا سعى در پيوستند نظم چو از نور دل شمع دين برفروخت * در آن بوم بيخ ضلالت بسوخت * الوس ميل كردند يكسر بدين بدين شايد ار گويمش آفرين و ترمشيرين در زمان دولت لشگر بهندوستان كشيده حدود دهلى و گجرات را تاخته سالما غائما بتركستان